تبليغاتX

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

شاید چند جمله کوتاه

شاید چند جمله کوتاه
 
....خدا هفت آسمان باز را ساخت ولی مردم قفس را آفریدند

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390 توسط ف.ط

کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
کوک کن ساعتِ خویش !
که مـؤذّن ، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب ...
کوک کن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
که سحر برخیزد
شاطر پیر دگر مرده و فرزندانش
دیر برمی‌خیزند
کوک کن ساعتِ خویش !
که سحرگاه کسی
بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّامی نیست
که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه او برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این کوچه دگر
خالی از خِش‌خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
کوک کن ساعتِ خویش !
ماکیان همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می‌بیند
کوک کن ساعتِ خویش !
که در این شهر ، دگر مستی نیست
که تو وقتِ سحر ، آنگاه که از میکده برمی‌گردد
از صدای سخن و زمزمه زیرِ لبش برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر،
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سـحر نـزدیک است ...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 توسط ف.ط

بیخودی خندیدیم

که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
و به آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود

ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم

بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم

ما حقیقت ها را
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم؟!
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 توسط ف.ط

من زندگی را دوست دارم 

ولی از زندگی دوباره می ترسم!

دین را دوست دارم 

ولی از کشیش ها می ترسم!

قانون را دوست دارم 

ولی از پاسبان ها می ترسم!

عشق را دوست دارم 

اما از زن ها می ترسم!

کودکان را دوست دارم 

ولی از آئینه می ترسم!

سلام را دوست دارم 

ولی از زبانم می ترسم!

من می ترسم پس هستم 

این چنین می گذرد روز و روزگار

من!

من روز را دوست دارم 

ولی از روزگار می ترسم!

"حسین پناهی"


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم دی 1390 توسط ف.ط



ای ﻣهرﺑﺎن ﺗﺮ از ﺑﺮگ در ﺑﻮﺳﻪ ھﺎی ﺑﺎران

ﺑﯿﺪاری ﺳﺘﺎره در ﭼﺸﻢ جویباران

آیینه ی ﻧﮕﺎھﺖ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺻﺒﺢ و ﺳﺎﺣﻞ

ﻟﺒﺨﻨﺪ

ﮔﺎه ﮔﺎھﺖ ﺻﺒﺢ ﺳﺘﺎره ﺑﺎران

ﺑﺎزا ﮐﻪ در ھوایت ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﺟﻨﻮﻧﻢ

ﻓﺮیادھﺎ ﺑﺮاﻧﮕﯿﺨﺖ از ﺳﻨﮓ ﮐﻮه ﺳﺎران

ای ﺟﻮیبار ﺟﺎری ! زین ﺳﺎیه ﺑﺮگ ﻣﮕﺮیز

ﮐاین ﮔﻮﻧﻪ ﻓﺮﺻﺖ از ﮐﻒ دادﻧﺪ ﺑﯽ ﺷﻤﺎران

ﮔﻔﺘﯽ : ﺑﻪ روزﮔﺎران مهری ﻧﺸﺴﺘﻪ ﮔﻔﺘﻢ

ﺑﯿﺮون ﻧﻤﯽ ﺗﻮان ﮐﺮد ﺣﺘﯽ ﺑﻪ روزﮔﺎران

ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﯽ ز ﺣﺪ رﻓﺖ ای

آﺷﻨﺎ ﻣﭙﺮھﯿﺰ

زین ﻋﺎﺷﻖ ﭘﺸﯿﻤﺎن ﺳﺮﺧﯿﻞ ﺷﺮﻣﺴﺎران

ﭘﯿﺶ از ﻣﻦ و ﺗﻮ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﻮدﻧﺪ و ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺘﻨﺪ

دیوار زﻧﺪﮔﯽ را زین ﮔﻮﻧﻪ یادﮔﺎران

وین ﻧﻐﻤﻪ ی ﻣﺤﺒﺖ ﺑﻌﺪ از ﻣﻦ و ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪ

ﺗﺎ در زﻣﺎﻧﻪ ﺑﺎﻗﯽ ﺳﺖ آواز ﺑﺎد و ﺑﺎران


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم دی 1390 توسط ف.ط


تنها کسی قدر رویای خوش را می داند

که از کابوسی هولناک برخاسته باشد.

تنها کسی قدر عشق را می داند

که از فراسوی نفرت آمده باشد.

تنها کسی زندگی را می فهمد

که در ژرفای مرگ اندیشیده باشد

تنها کسی به ساحل لبخند می رسد

که خلاف امواج چشمانت شنا کرده باشد.

سعید عقیقی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم دی 1390 توسط ف.ط
هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز

این آسمان غمزده غرق ستاره هاست...


سیاوش کسرایی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم دی 1390 توسط ف.ط

شب در چشمان من است

به سیاهی چشمانم نگاه کن

روز در چشمان من است

به سفیدی چشم هایم نگاه کن

شب و روز در چشمان من است 

به چشم های من نگاه کن

پلک اگر فرو بندم

جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت.


حسین پناهی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم دی 1390 توسط ف.ط


آب      آب

بابا      آب

بابا      آب 

آ        ا ...

حسین پناهی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 توسط ف.ط
حال دنیا را پرسیدم من از فرزانه ای

گفت یا آب است یا خاک است یا پروانه ای

گفتمش احوال عمرم را بگو این عمر چیست

گفت یا برق است یا باد است یا افسانه ای

گفتمش اینها که می بینی چرا دل بسته اند

گفت یا خوابند یا مستند یا دیوانه ای

گفتمش احوال عمرم را پس از مردن بگو

گفت یا باغ است یا نار است یا ویرانه ای

ابوسعید ابوالخیر


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم آذر 1390 توسط ف.ط
وقتی حواست نیست 

زیباترینی

وقتی حواست هست

فقط زیبایی

حالا حواست هست؟


سعید عقیقی


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک